م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:31
هر روز ودر هر احوال پرسی فدای هم می شویم ; وباز هستیم برای احوال پرسی بعد تاریخ تکرار می شود یا دروغ ؟
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:29
من تنهایم را در آغوش می گیرم وتو بی کسی ات را و تکرار می شوند در تخت یکنفره همه مردم شاید سالها بعد مجری مرد اخبار با شکم آبستن بگوید: در جنگل های کشور یک زن دیده شده که از مردی باردار است سپس اهی بکشد وادامه دهد: البته نسلشان روبه انقراض است. جای نگرانی نیست !!!
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:27
اکنون این نگاه سرد می بردم به عمق سکوت پس از سکوت به ژرفای یکی بود هایی که میدانم نبود حالا هی بنشین برایم جوراب و کلاه بباف و بگو دوستم داری آری،این بهترین تهدید است...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:25
تنهاییم را درد می فشارد اهای اشنا شاید اخرین نسل بوسه باشیم عرش و فرش دو لب خشک وحسرت زده ی ماست باور کن..
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:24
اهسته تر خدا همه ی ترسم را از جهنم ریختی...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:22
دلم پر است از ادمها ادمهایی که هی میروند وهی برنمیگردند و یادشان را جا میگذارند برای عذاب لحظه هایم
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:22
تمام عمرم دروغ گفته ام. راستش را بخواهی هیچوقت غم نخورده ام، همیشه او بود که مرا می بلعید!!!
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:21
روی سنگم بنویس: زندگی بر اندام تن تنهایش لق میزد، آویزان بود سالها دیر خاکش کردند او از بدو تولد مرده بود....
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:20
بیشتر از مرگ،ترسم از جماعتیست که مرگ را پایان میدانند.
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:19
تاریخ را باید پاکنویس کرد؛ مگر می شود قبل از دیدن تو زندگی کرده باشم؟؟؟
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:18
دیر یاد گرفته ام که زود نباید رنجید، آسان نباید رفت، راحت نباید فراموش کرد...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/13 ساعت: 14:17
داستانک کلاف به جهنم،همه شان بروند به درک...برای من همانقدر ارزش دارند که از روی کفشهایشان بشناسمشان و بدانم کی کدامشان کنفرانس دارند تا با سوال پشت سوال گیجشان کنم...