برچسب:
نویسنده: م.دهقان
من تنهایم را در آغوش می گیرم
وتو بی کسی ات را
و تکرار می شوند در تخت یکنفره همه مردم
شاید سالها بعد
مجری مرد اخبار با شکم آبستن بگوید:
در جنگل های کشور
یک زن دیده شده که از مردی باردار است
سپس اهی بکشد وادامه دهد:
البته نسلشان روبه انقراض است.
جای نگرانی نیست !!!
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
اکنون این نگاه سرد
می بردم به عمق سکوت پس از سکوت
به ژرفای یکی بود هایی که میدانم نبود
حالا هی بنشین برایم جوراب و کلاه بباف
و بگو دوستم داری
آری،این بهترین تهدید است...
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
روی سنگم بنویس:
زندگی بر اندام تن تنهایش لق میزد،
آویزان بود
سالها دیر خاکش کردند
او از بدو تولد مرده بود....
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
تاریخ را باید پاکنویس کرد؛
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
دیر یاد گرفته ام که زود نباید رنجید،
آسان نباید رفت،
راحت نباید فراموش کرد...
برچسب:
نویسنده: م.دهقان
داستانک
کلاف
به جهنم،همه شان بروند به درک...برای من همانقدر ارزش دارند که از روی کفشهایشان بشناسمشان و بدانم کی کدامشان کنفرانس دارند تا با سوال پشت سوال گیجشان کنم و بهشان بخندم.
همه شان سر تا پا یه کرباسند.می ایند و اظهار دوستی میکنند،ادای عاشقها را در می اورند وقتی هم که از سیر می شوند همه ی حرفها و قولهایشان را زیر پا می گذارند و میروند.تلفنشان را هم خاموش میکنند.مرده شورشان را ببرند.
حالا هم همه چیز زیر سر این پسره حمیدرضاست،هر روز یکی از همپیالگی هایش را میفرستد تا به بهانه جزوه و درس و امتحان هم که شده من را به سمت خودش بکشد.یکی نیست بگوید:پسره ی احمق اگر واقعا ریگی به کفشت نیست چرا خودت پا پیش نمیگذاری؟چرا خواستگاری نمیکنی؟
بعضی وقتها دلم میخواهد یه سیلی گرم مهمانش کنم.شاید اینطور سر عقل بیاید...
تقدیم به چشمان پر مهر و دل زیبای شما
برچسب:
نویسنده: م.دهقان